تبليغاتX
تبسم

امشب همه چیز رو به راه است
همه چیز آرام.....آرام  ... باورت می شود ؟ دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو  "
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!
"
فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت ...

 

 

+ نوشته شده توسط الهام در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 2:22 PM |
رفيق من سنگ صبور غمهام
به ديدنم بيا كه خيلي تنهام
هيشكي نمي فهمه چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
مجنونم و دل زده از ليليا
خيلي دلم گرفته از خيليا
نمونده از جوونيام نشوني
پير شدم پير تو اي جووني
تنهاي بي سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و كور
توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگر چه هيچ كس نيومد
سري به تنهاييت نزد
اما تو كوه درد باش
طاقت بيار و مرد باش
تنهاي بي سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و كور
توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگر بياي همونجوري كه بودي
كم ميارن حسودا از حسودي
صداي سازم همه جا پر شده
هر كي شنيده از خودش بي خوده
اما خودم پر شدم از گلايه
هيچي ازم نمونده جز سايه
سايه اي كه خالي از عشق و اميد
هميشه محتاج به نور خورشيد
تنهاي بي سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و كور
توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگر چه هيچ كس نيومد
سري به تنهاييت نزد
اما تو كوه درد باش
طاقت بيار و مرد باش
+ نوشته شده توسط الهام در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:20 PM |

+ نوشته شده توسط الهام در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 5:8 PM |
 

من صبورم اما بخدا دست خودم نیست اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم

من صبورم اما چقدر با همه عاشقیم محزونم

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمونم

من صبورم اما بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم

من صبورم اما...آه..این بغض گران صبر نمی داند چیست

من صبورم اما بخدا دست خودم نیست اگر می رنجم

+ نوشته شده توسط الهام در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 5:6 PM |
 
تو اومدی دوباره ؟ ســــــلام !
از دیدنت نه از اومدنت خوشحالم خیلی وقت بود که دیگه سایه ات نگام رو آغشته
از عطر حضورت نمی کرد خوش اومدی ای مسافر !
باید بگم چه دیر اومدی یا چه زود دیر می شه....
چه زود خورشید کوله بارش رو بست و رفت چه زود آسمون تار شب خندید و ماه
رو پشت دستاش قایم کرد
پنجره رو نگاه کن بهش قول دادم که زود زود وقتی اومدی دوباره رو به نگاه تو بازش
کنم ولی هنوزم جای دستام روی شیشه اشک میریزه روی پنجره ای که هرگز باز نشد
قالی کنار اتاق رو ببین به شمار روزهای نبودنت هر روز یک گره بافتم میبینی به آخر
 رسیده تموم شد به خاموشی شکفت
تو اون شبهای بی ستاره که اشکام پیش نبودنت کم می آورد دلم می خواست برای
همیشه چشمام رو ببندم تا هیچی نتونه تو رو از آینه ی نگام بگیره تا آسمون نتونه
دوری تو رو فریاد بزنه تا پنجره نبودنت رو با درهای بسته اش رو قلبم زخم بزنه....
دلم می خواست دوباره سایه ات گرمی بخش نبض خیس خستگی هام باشه
شمع خاموش شد پروانه کنار شمع آرام نفس برید
تو هنوز اینجایی ؟ صدام رو می شنوی هم سفر  کوچه بن بست است خورشید طلوع
کرد حس میکنم گرمی دستاش رو نبض دریا تپیدن رو از سر گرفته
ای آشنا عمر هر آدمی به اندازه ی آرزوهایش است
سالهای نبودنت را برای بودنت آرزو میکنم
خداحافظ همین حالا....ای هم سفر !
 
خط آخر :
اي مسافر! اي جدا ناشدني! گامت را آرامتر بردار! از برم آرامتر بگذر...! تا به کام دل ببينمت... بگذار
+ نوشته شده توسط الهام در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 9:33 AM |
+ نوشته شده توسط الهام در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 10:40 AM |
 

سال نو به همه دوستانم مبارک باشه

+ نوشته شده توسط الهام در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 10:39 AM |

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم

بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

+ نوشته شده توسط الهام در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 7:1 PM |
          
+ نوشته شده توسط الهام در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 11:39 AM |
 

دل به هرکس میدهم تیغی به رویش می کشد

بحت تنها را ببین ما را به سویش می کشد

لاابالی میشود دل در خیابان خیال

تا کدامین آشنا آن را به سویش می کشد

 

http://i9.tinypic.com/73netjm.gif

+ نوشته شده توسط الهام در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 6:59 PM |